از بناهای مرد

[ad_1]

یک تابستان مرطوب, صبح نزدیک به 20 سال پیش که من پیدا کردم خودم را بر روی زانو های من در اتاق زیر شیروانی از یک مجارستانی, آپارتمان, خانه, دست عمیق در داخل یک میزکار, پیر دودکش, groped, کورکورانه گنج از دست رفته.

این بود که مرتب کردن بر اساس تجربه شما انتظار می رود که اگر شما رشد می کنند تا در برانکس و یا رفتن به کالج در مونتانا به عنوان من. اما زندگی اتفاق می افتد. در مورد من, زندگی به معنای بازگشت به سواحل شرق, ازدواج دختر دو بازماندگان هولوکاست شروع یک خانواده و سپس در سال 1995 سفر به اروپا با من در قوانین همراه با همسر من, عمه مارگارت و ما دو دختر جوان. هدف اصلی از این سفر بود که برای دیدن پست کمونیست رومانی و برای بازدید از شهرهای مختلف و شهرهای کوچک که در آن با همسر و بستگان زندگی می کردند قبل از نازی ها تبعید تقریبا تمام یهودیان مجارستانی در سال 1944. اما یکی دیگر از هدف این بود که به جستجو برای یک نسبی طولانی از دست داده و برای برخی از خانواده طلا و جواهر است که ظاهرا پنهان فقط قبل از تبعید آغاز شد.

مجارستان است به خصوص بزرگ محل. هر چند که آمریکایی ها هنوز هم فکر می کنم از آن را در جنگ سرد از نظر به عنوان بخشی از اروپای شرقی آن واقع شده است که در واقع به عنوان مادر من در قانون استفاده می شود به indignantly اعلام در “قلب اروپا” – بیضی-شکل ملت فقط یک smidge بزرگتر از ایندیانا و در مورد به عنوان جغرافیایی جالب است. بوداپست نشسته در مرکز, بنابراین من فرض کنید شما می توانید آن تماس بگیرید, قلب قلب اروپا. مسیر ما در زمان ما در یک دایره در خلاف جهت عقربه طریق نیمه شرقی کشور شروع و پایان در بوداپست.

در آن سال های اولیه پس از سقوط پرده آهنین مدرن بزرگراه تمدید جنوبی فقط یک فاصله کوتاه از سرمایه است. سپس هیچ چیز وجود دارد اما دو خط جاده با ترافیک آهسته توسط تعداد قابل توجهی از اسب کشیده چرخ دستی های در دسترس برای یک زن و شوهر از ساعت رانندگی به یک محل کوچک به نام باجا (BAHY-ah). در شروع سال 1944 من همسر دایی – او برادر مادر – خاخام بود در معبد وجود دارد. او تبعید شد در ماه آوریل تنها چند هفته پس از نازی ها مخلوع مجارستان ناقص و ضد سامی دولت و به پایان رسید تا در برگن-بلزن جایی که او مورد ضرب و شتم به مرگ توسط سپاه پاسداران. (روز من نوشت: این مقاله اتفاقا مشخص 69 سالگرد برگن-بلزن آزادی.) بقیه خانواده پراکنده با خاخام همسر گرفتن دختر خود را کاملا از 5 سال به خانه خانواده اش در این کشور شمال و مادر من در قانون و مادر خود را در روستای مادری در شرق نه چندان دور از مرز شوروی.

باقی مانده جامعه یهودی بازگشت به باجا بعد از جنگ اما زیرفشار در چندین دهه است که به دنبال. توسط 1995 باخا کنیسه تبدیل شده بود به یک کتابخانه. میراث خود را با دقت حفظ شود اما. در داخل شما هنوز هم می تواند دیدن هنر و معماری یک خانه از عبادت است. قفل کابینه برگزار شد نماز کتاب هایی که ممکن است مورد استفاده عبادت هنگامی که همسر من عمو led سبت و تعطیلات خدمات. یک عضو هیات قفل کابینه و جوان, مادر و عمه اش درنگ بیش از این کتاب باز کردن بسیاری از در یک بیهوده جستجو برای یک نوشته است که ممکن است پیوند گذشته به حال است.

بعد از توقف نسبتا بزرگ شهر سگد (SEH-ged) در نزدیکی صربستان که در آن برخی از همسرم را بازمانده اقوام مستقر در طول دوران کمونیستی. شرقیترین پا از سفر ما به ارمغان آورده به دبرسن (DEHB-reh-tzen) که در آن مارگارت تا به حال موفق به کسب درجه دکتری در علوم حتی اگر او هم یک یهودی و یک زن فاشیست مجارستان و به مزرعه کوچک روستا که در آن با همسر و پدر و مادر متولد شدند. مادر من در خانه دوران کودکی تا به حال مدتها اشغال شده توسط محلی دهقانان. آنها با استفاده از آن به عنوان یک قفس مرغ هنگامی که ما بازدید کردند.

ما آخرین توقف قبل از بازگشت به پایتخت بود و شمال شهر میشکولتس (MISH-koltz) در نزدیکی اسلواکیایی مرز. این بود که در آن کشته خاخام را گرفته بود دختر خود را همراه با یک خانه دار و شایعه کش از طلا و جواهر. این بود که در آن خاخام بیوه شناخته شده بود لود شده بر روی قطار عازم آشویتس زمانی که توده اخراج کرد در ماه ژوئن سال 1944. این بود که در آن پاسخ به یک و نیم قرن از سوالات ممکن است دروغ اگر هر گونه وجود دارد یافت می شود.

من در قوانین سعی کرده بود در طول سال برای قرار دادن همسر از دست پسر عموی خاخام دختر. یک کودک سن او تا به حال تقریبا هیچ شانسی برای زنده ماندن یک روز در آشویتس; او انتخاب شده اند برای اتاق های گاز بر پیاده از حمل و نقل قطار. در عین حال ممکن است کسی گرفته اند در کودک و یا پنهان او قبل از اخراج. همسر من و به پدر و مادر قرار داده بود تبلیغات در روزنامه ها و استخدام یک زن محلی به تلاش برای پیگیری کردن پاسخ ها در طول سال اما با هیچ نتیجه ای. همه ما هنگامی که ما وارد در میشکولتس شد, آدرس خانه و خانواده خاخام ، به طوری که که در آن ما رفت.

یک بار با شکوه upper-middle-class خانه شده بود تقسیم رنجور آپارتمان در طی دوران کمونیستی. هنگامی که ما وارد پنج سال پس از سقوط پرده آهنین دو جوان مشاغل مردان تا به حال آن را به دست آورد و ساخت بازسازی هر چند چندین خانواده ها هنوز هم وجود دارد زندگی می کردند. مردان جوان مشغول به کار در خانه است که روز دوستانه بود و می خواست برای کمک به پس از من در قوانین به آنها گفت که داستان خود را. آنها در زمان ما در اطراف این اساس توجه خاص به یک دیوار سنگ برگزار شد که امیدوار کننده شکاف. من مطمئن هستم که کسانی که شکاف تا به حال بررسی شده است چند بار در 50 سال گذشته. آنها برگزار شد هیچ چیز نیست.

داخل صاحبان در زمان ما از طریق چندین آپارتمان, توضیح برای مستاجران است که این افراد که زمانی در اینجا زندگی می کردند و می خواستند به اطراف نگاه کنید. مستاجران ارائه شده هیچ اعتراضی. وجود دارد هیچ چیز را ببینید. در نهایت یکی از صاحبان پیشنهاد ما به مجموعه ای از پله های زهوار در رفته و به کاوش در اتاق زیر شیروانی. من داوطلب.

وجود دارد بسیار کمی وجود دارد به جز یک دودکش با درب فلزی که می توان به عنوان نوعی از دریچه (هر چند من نمی دانم چرا هر کسی که می خواهد دریچه یک stovepipe به یک اتاق زیر شیروانی). ما آن را باز کرد; من زانو زد و محکم دست من تا آنجا بالا و پایین لوله به عنوان من می تواند رسیدن به. هیچ چیز.

ما قدردانی از مردان و چپ. یک درایو کوتاه دور ما رفت و به یک مرکز جامعه برگزار شد که پرونده های وارد شده توسط شهروندان محلی پس از جنگ. چند یهودی بود که در بازگشت از آشویتس تا به حال ارائه شده نام تمام شهروندان محلی آنها به رسمیت شناخته شده در حالی که روی حمل و نقل آلمان قطار. وجود دارد در یک منظمی چاپ لیست قوانین من در بر داشت محاط نام خاخام بیوه و دختر خود را. هر دو جان در اردوگاه های کار اجباری. ما در بر داشت هیچ, طلا و جواهر, اما ما تا به حال رفته است.

یک ساعت بعد من نشسته بود در یک جدول در یک رستوران مک دونالد با دختر جوان من – نه کاملا 5 – و پدر بزرگ او. دختر کوچک من همان سن به عنوان خاخام را از دست داده و فرزند placidly و سفید munched سیب زمینی سرخ امن در یک مکان و زمان که در آن بزرگسالان که او را دوست داشت می تواند به محافظت از او. تنها 50 سال از هم جدا شده دختر من از او پسر عموی دوم تاسف دختر, Baja خاخام و همسرش.

گنج از دست رفته است که بسیار در اخبار این روزها. مقامات آلمانی به تازگی توافق با کورنلیوس Gurlitt به بازگشت بیش از 1 ، 200 اشیاء هنری که Gurlitt عمدتا به ارث برده از پدرش نازی دوران فروشنده که قاچاق در غارت اشیاء با ارزش. مورخان هنر داده خواهد شد و یک سال برای تعیین اصالت Gurlitt را ذخیره کردن. Gurlitt موافقت کرده است به تسلیم شدن آیتم های است که می تواند آشکارا ثابت شده است به سرقت رفته و در آن زمان است. پس از یک سال او می تواند نگه دارید و هر چه به سمت چپ.

بسیار ساخته شده است از ارزش پولی تخمین زده می شود بیش از 1 میلیارد دلار از Gurlitt را ذخیره کردن. شده است وجود دارد مقدار زیادی از توجه به آلمان را 30 سال اساسنامه محدودیت ها که تقویت Gurlitt ادعا به آثار هنری و کمک کرد و منجر به این دوره محدود است که در آن به در نظر گرفتن پتانسیل جبران.

اما امروز صبح من به عنوان یک آثار تاریخی مرد اختصاص داده شده به بازیابی از دست داده و گنج به من نشان داد که جنجال بر جبران نیست و عمدتا در مورد پول است. این است که عمدتا در مورد اعضای بازمانده خانواده که مثل همسر من و پدر و مادر و عمه می خواهید به نگه داشتن اقلام خود را از دست بستگان یک بار برگزار می شود برای پیوند گذشته به حال است.

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *