پدر من عجیب و غریب (اما من نه)

[ad_1]

پدر من عجیب و غریب (بر خلاف من)

سه! من فقط سه کلیک ماوس دور از هک کردن Bayfield بالا سیستم کامپیوتری که…

BOOM!

اتاق خواب من را لرزاند. چه بود ؟ زلزله ؟ جنگ جهانی ،

یک شوک موج (یا شاید فقط شوک) سرنگون من از کامپیوتر من صندلی. من تقریبا فرود در Fang پدر من ناشنوا سر و گوش آب. نیش hissed و تف کرد.

سپس من قال دود.

‘Nnnnno!’ من گریه کردم. ‘پدر دمیده خود را! دوباره!’

من با عجله به نجات خود است. تقریبا. برای من گوشی هنوز متصل به استریو پای چپ من snagged در این آشفته بازار از کابل برق زیر میز من و نیش در زمان من دیگر پا با گاز گرفتن سقوط مقابله با. من سقوط را از طریق درب به سالن پایین آوردن صندلی من استریو و چیزی که ساخته شده است, تند و زننده, طنین انداز سقوط.

من نگاه کردن. ابری از دود نورد پایین کج و معوج سالن عایقی شکل سایه. از waddled… یک فرانکشتاین صاریغ. ‘Ack” او سرفه و او را خراشیده بخیه.

بیشتر جنبش ، از lurched… پدر من! هایش با globs آتش نشانی فوم ابرو خود سیگار, اما زنده است.

لعنت بر او! چرا پدر باید به نگرانی در من است ؟ باعث نگرانی قرار بود کار من!

تا حدودی دیوانه من اجازه rip بزرگ ویتنامی برنج اروغ زدن. اما پدرم متوجه نیست حتی زمانی که من لگد من گناه درب بسته است. او فقط تحت تأثیر و دودی در سالن مانند یک سگ سیاه و سفید در یک قلع سقف چشم اشکال-باز ریش نیم اصلاح موی سر خود را بخشی رفته قسمت اشاره در هر جهت (به دنبال گم شده crop circle شاید). خوشبختانه زمانی که او دمیده می شود تا مثل این پدر من نیست توجه کنید اگر من می خواهم به اجاره اتاق من به یک بی خانمان خانواده (من تا به حال اما آینده پول ساخت ایده…).

من باید اشاره کنم که من پیر مرد به طور معمول تنها چند کانگوروها از دست رفته را از مغز خود حصار که توسط منظورم این است که او تنها تا حدودی یک دانشمند دیوانه است. او در واقع یک علامت پاس تک پدر و بسیار هوشمندانه مخترع که اختراع هوشمندانه اختراعات مانند لیزر توستر (ممنوع در هر ایالت) این کانگوروی متوسط القامهگردن قرمز صندلی چرخدار (صفر فروش) و شکلات با طعم خمیر دندان (پرفروش خود را تا به امروز). که در آن من به ارث برده مغز من از. (آیا من به ذکر من درخشان هنوز؟)

در عین حال بر خلاف من پدر من نیز تا حدودی عجیب و غریب. به خصوص در… چیز طبیعی است. برای مثال او با این نسخهها کار بسیار عجیب و غریب و بیش از حد طولانی ساعت گاهی اوقات او را می پوشد پیراهن عقب (مثل حالا) و وقتی که پخت و پز شناخته شده برای سوزاندن آب (که توضیح می دهد که چرا ما خوردن بسیاری از ویتنامی دور) (که من واقعا نمی ذهن) (burrrp).

اگر شما فکر می کنم من بودن بیش از حد انتقادی از من پدر من بود چرا که من در این سازمان یکی است. آن را سخت به اندازه کافی شروع دبیرستان شکوه هر علم تست و آماده سازی برای مبارزه با بلوغ بدون هیچ گونه نگرانی در اگر پدرم در حال رفتن به منفجر اختراع گوز ذره بین در و نه در شب. او فقط نیاز به یک ماشین سریع تر و یک زندگی اجتماعی است. (اگر او ازدواج Ms ترانگ از رستوران ویتنامی در گوشه ای ما می تواند تخفیف را-aways در هر روز است.)

حتی بیشتر شرم آور پدر من بیش از حد نرم و دل. هر هفته او به خانه می آید از پیاده روی های طولانی با یکی دیگر از run-down, نیمه مرده سگ و گربه و خفاش galah, صاریغ, کانگورو, و یا بی خانمان فرد دیوانه او را خراشیده به بزرگراه و یا برگرفته از زیر سیم های برق. حیوانات سالم ناخالص هستند به اندازه کافی اجازه دهید به تنهایی هایش و یا برق ،

بنابراین ما در خانه است که بیش از حد رقت انگیز برای من به دعوت هر خانه دوستان (باور نمی هر گونه شایعه شما ممکن است شنیدن). تنها چیز خوب در مورد پدر بودن چنین softie است که من می توانم تقریبا همیشه باهم راه من (به خصوص اگر من با استفاده از ماده چسبنده و لزج-ماده چسبنده و لزج چشم و یا گناه او را در مورد فقدان یک مادر (اما این داستان دیگری (و نه واقعا تقصیر او (نمی براکت سرگرم کننده؟))))…

وروم!

من jolted با تعجب به سالن طرفداران لگد در باد دور دود.

‘اراسموس!’ پدرم بر من متمرکز در گذشته است.

‘که من نام” من پاسخ داد: معمولی تکان دادن دور من آروغ دود. (در مورد شما خوانندگان نیست حدس من هم قهرمان و گوی این داستان (یک داستان است که 95% واقعی) است.) چه رفت و رونق این زمان است ؟

‘که رونق?’ پدر من flicked در سوختن خود را گوش ، “آه که بوم! خوب, من می خواستم برای جشن بنابراین من تصمیم به روشن کردن یک سیگار است. متاسفانه در هیجان من, من موفق به متوجه ساخت تا از متان ناشی از نزدیکی خاصی نفخ camel به نام Abdul.’

من شروع به حل کردن خودم. بنابراین شتر گوزیدن گاز ناشی از آزمایشگاه خود را به منفجر کردن? سرد است!’

‘بود که آتش وجود دارد اما من آن را قرار داده است.” پدرم ناگهان نگاه درست به من. “چگونه شما که چشم سیاه اراسموس?’

“آه… که ؟ من من هنوز درد داشت. “آه… کریکت توپ. خطر از کوچک بودن و نفرت کریکت, من حدس می زنم.’

‘Hmm…’ پدر مطرح شده یکی smouldering ابرو.

من به سرعت این موضوع را تغییر داد. ‘Um شما گفت: شما جشن گرفتند چیزی؟’

“بله!’ پدر من در حال تکان بازگشت به دولت مبارک. “من در نهایت به پایان رسید آن! جایزه نوبل خواهد بود ماست!’

“من خوشحال هستم برای شما پدر و’ من yawned. ‘اما من مشغول um… e-پستی من کارگزار سهام در سنگاپور است.’

‘شیطانی خود را طرح می توانید صبر کنید, Raz. شما به سادگی باید ببینید آخرین اختراع!’ با لبخند تقریبا خود شماره گیری پدر من نادیده گرفته و من اخم و برداشت من غلتک صندلی نشان می دهد من باید بنشینم. من بیدارم و نشست. ‘اجازه دهید رول!’ پدر خندید موجب ترس یک چشم گربه skulking در خارج از درب توالت.

من آهی کشید و نمیفهمد من می خواهم بهتر بازی همراه است. پس از همه پدرم را پرداخت سخاوتمندانه پول جیب و او هل دادن من پایین کج و معوج سالن در سرعت و من عشق سرعت. به علاوه من نمی خواهم او را برای بررسی اتاق من بیش از حد نزدیک است. او خیلی هیجان زده به نظر می رسید حتی من تبدیل شدن به یک بیت علاقه مند است.

‘Eeeeh!’ پدر من تقلید یک ماشین ترمز به عنوان او کشیده صندلی من به یک لغزیدن متوقف شد. یک پانسمان توله سگ تضعیف توسط او سه skittering. ما در خارج از درب فراتر از آن است که یک صفحه خورشیدی پله برقی منجر به پدر من حتی بیشتر از آزمایشگاه های مخفی در زیرزمین. به طور معمول من اجازه نداشتم به پایین وجود دارد (هر چند که من تا به حال تسهیل در قبل (حدود 367 بار)).

‘آیا شما آماده Raz?’ پدر من خندیدی. ‘آماده برای دیدن شگفت انگیز ترین اختراع در تاریخ اختراعات?’

من humoured او راننده سرشونو تکون دادن. یک ویلی نوعی گنجشک با یک پانسمان بال plonked در دامان من. ‘احمق پرنده. مدفوع شخص دیگری در دامان.’ من ایستاد. ‘Let’s go Crazy پدر.’

‘نگاه’ او هشدار داد.

من ducked و سر و گوش آب در یک مینی hang-glider نفرین گذشته گوش من. پدر دیوانه خندیدی حتی سخت تر و برتر نسبت به راز خود را درب.

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *