کتاب نقد و بررسی – بین دو پل توسط ویکتور Colaio

[ad_1]

آن را مدتی در اواسط سال 1980 است. من در حال خوردن شام در Forlini رستوران در 93 باکستر خیابان در مرکز شهر منهتن با دوست خوب من رودی Riska بود که مدیر ورزشی از مرکز شهر باشگاه ورزشی و شناخته شده بود به عنوان پادشاه Heisman جایزه. من تا به حال رشد در سراسر خیابان را از Forlini را در یک آپارتمان در 134 سفید خیابان گوشه ای از باکستر در خیابان ششم بخش در سراسر خیابان از شهر, زندان, به نام مقبره. رودی رشد کرده بود در خیابان مدیسون در adjourning چهارم بخش فقط یک پیاده روی 10 دقیقه ای دور.

چهارم و ششم بخش مردم پسند دشمنان به خصوص در ورزش است. من اولین حافظه چهارم وارد شد و در سال 1958 زمانی که من رفت و به بازی لیگ کوچک بیس بال در کلمن بیضی شکل زیر پل منهتن. در آن محله شده بود به طور کامل دگرگون شده و دهها هزار نفر از مردم پرتاب شده و از خانه های خود بیرون از قانون ظالمانه دامنه برجسته. این انجام شد تا راه را برای ساخت و ساز از ال اسمیت کم درآمد پروژه ها و چتهم سبز با درآمد متوسط co-ops. همان چیزی که اتفاق افتاده بود در ششم Ward, البته کوچکتر اساس راه را برای ساخت و ساز از چتم برج های با درآمد متوسط co-ops.

در طول صرف شام در Forlini را رودی به من گفت در مورد چهارمین بخش از سال 1940 و اوایل 1950. وی با اشاره به خیابان که دیگر وجود داشته است; مانند روزولت و خیابان و بلوط و قطعات از ویلیامز خیابان. و او به ذکر یک کلیسای کاتولیک من هرگز از شنیده می شود به نام سنت یواخیم است که در خیابان روزولت. سپس رودی آغاز شده صحبت کردن در مورد بچه ها کردم.

“آیا شما به یاد داشته باشید ویکتور ستاره؟” رودی از من پرسید.

من نمی اما پس از خواندن این کتاب فوق العاده “بين دو پل” توسط ویکتور Colaio (ویکتور ستاره) حتی اگر من هرگز ملاقات مرد, من می دانم که ویکتور ستاره بسیار خوب (ما حتی رفت و به همان دبیرستان – کاردینال هایس در برانکس).

هر دو ویکتور و رودی در حدود 10-12 سال از من بزرگتر بود. از سمت شرق پایین آنها در آن بزرگ شده بود و کمی متفاوت تر از پایین سمت شرق من در. مطمئن, ما stickball, stoopball بیسبال دارای توپ نرم, بیس بال, بازی بسکتبال, فوتبال و مانند آنها, اما ما تا به حال توپ واقعی است که ما خریداری شده در یک فروشگاه لوازم ورزشی در ناسائو خیابان نام, که با فرار من (Spiegels?). در ویکتور دوران آنها خریداری صورتی Spaldeens و گاه به گاه متمسک سافتبال مثل ما بود اما توپ فوتبال ساخته شده از پیچیده روزنامه ها و نوار. بحث در مورد آن سنگزنی. (من فرض آنها استفاده واقعی بسکتبال زیرا اگر توپ نبود کاملا دور, چگونه می تواند آنها را گزاف گویی آن درست است؟)

همچنین در رودی و ویکتور عصر تلویزیون بود و یک اختراع جدید; اساسا تنها میله تا به حال آنها را برای نشان دادن رویدادهای ورزشی مانند بیس بال و بوکس است. اما من به یاد داشته باشید داشتن یک تلویزیون در آپارتمان من نه من به یاد داشته باشید هر یک از دوستان داشتن تلویزیون در آپارتمان خود را. اما این بود که در اواسط تا اواخر سال 1950; نه اواسط تا اواخر دهه 1940 زمانی که رودی و ویکتور شدم.

در “میان دو پل” ویکتور مذاکرات در مورد بسیاری از هزینه های شگرف بعد از ظهر در ونیز تئاتر بود که متعلق به یک زن فوق العاده به نام Mazie که اجازه دهید بچه ها به تئاتر به صورت رایگان اگر آنها ندارد پول است. Mazie نیز به پول به دانشگاه علوم پزشکی مشهد در باوری به طوری که آنها می توانید چیزی برای خوردن و یا به احتمال زیاد چیزی برای نوشیدن. من به یاد داشته باشید ونیز تئاتر اما من به یاد داشته باشید Mazie اما از چتم تئاتر در چتهم مربع تحت سوم خیابان ال بود که زدم وقتی که من حدود 9 یا 10 سال. اما چتم تئاتر باقی مانده است وجود دارد برای سال های بسیاری است.

در “میان دو پل” ویکتور اسباب سرگرمی خواننده با داستان چگونه بچه ها توپ بازی در “زیادی” بین زمین زیر پل منهتن. من به یاد داشته باشید “زیادی” اما من می توانم به یاد داشته باشید به یاد داشته باشید کلمن بیضی شکل که ساخته شد در سایت سابق “زیادی.” این است که در آن دو پل کوچک لیگ بیس بال انجمن بازی بازی های خود را. در واقع در سال 1960 من تبدیل تیم لیگ کوچک ضرب و شتم ویکتور سنت جیمز کمی تیم لیگ برای دو پل قهرمانی.

و پس از آن بود که نام مستعار که تقریبا همه بود.

ویکتور ویکتور ستاره. من نام مستعار در ششمین بخش بود Mooney; مردم هنوز هم با من تماس Mooney. ویکتور اشاره دوستان دوران کودکی مانند پیت شلاق که ساخته شده بود مانند امن و نبود ترس به پرتاب وزن خود را در اطراف. پس از من نقل مکان کرد به چهارمین بخش Knickerbocker ایجاد کرد در سال 1964 آشنا شدم پیت شلاق بود که قطعا موثر فیزیکی نمونه; تنها با اواسط دهه 70 خود را آجر مانند بدن را کمی از آبجو شکم. حتی اگر پیت بود و در واقع یک بازی دوستانه خوشگذران پسر وای بر کسانی که در طرف اشتباه از پیت شلاق.

ویکتور اشاره به دیگر نام مستعار مانند ریچی ایگور Nonnie, Paulie بد گویی کردن از بد گویی کردن از تاریخ و اسم حیوان دست اموز و بوچ همه مردان که من می دانستم که در سال های بعد. اما من به یاد نمی Goo-ماده چسبنده و لزج بوبو کرگدن کودن Paulie بتمن, Georgie تخم مرغ Bopo یا زن مقبول سفله. اما من آرزو می کنم من.

در حال رشد در پایین سمت شرق منهتن در 30 را از طریق 60 بود یک تجربه منحصر به فرد; تجربه ای که دیگر وجود داشته باشد برای جوانان شهر نیویورک است. در پایین سمت شرق شدیم تا با مردم از تمام فرقه ها و مذاهب است. دو پل کوچک لیگ بیس بال تا به حال تیم های از تبدیل کلیسا – تقریبا به طور انحصاری ایتالیایی و چینی. St James بیشتر بود ایرلندی با چند ایتالیایی. سنت جوزف بیشتر بود ایتالیایی ها با چند ایرلندی. Mariners معبد تیم پورتوریکو. آموزشی داد و LMRC یهودی بودند. و دریا و زمین اسپانسر شده از طرف مردم محله بودند آفریقایی-آمریکایی است. و وجود دارد, لهستانی, اسپانیایی, بچه ها از اسپانیا و Czechoslovakian بچه ها پاشیده در سراسر این تیم است.

ما نیست که وقت و انرژی به ترکیه و یا تعصب. همه ما با هم بزرگ شده و همه ما احترام به یکدیگر است. این تنها راه برای زنده ماندن است.

یکی از چیزهایی است که ویکتور اشاره در کتاب خود بسیار درست است. اگر شما بزرگ شده در پایین سمت شرق شما رشد توپ; شما تا به حال. شما تا به حال به مبارزه با تقریبا هر روز و اگر شما نمی; شما ضرب و شتم تقریبا هر روز. قلدر همواره برداشت ضعیف تر کودکان و نوجوانان و یا آنهایی که نمی مبارزه با عقب. اما اگر شما را حتی اگر شما گرفتار ضرب و شتم یا دو قلدر نقل مکان کرد برای راحت تر دعا کنید.

آن را فقط قانون جنگل است.

پایین سمت شرق را تولید و تبادل نظر پرنیان از همه ملیت ها. اما آن را نیز تولید پزشکان (جو Fiorito) وکلا (Mathew J. ماری از چهارم بخش برجسته جنایی وکیل) سیاستمداران (آل اسمیت از جیمز خیابان شد فرماندار نیویورک از دست داده و در انتخابات ریاست جمهوری در سال 1928) چند قاضی ( قاضی Piccariello) حرفه ای خوانندگان (جانی استاد Luther Vandross) و ورزشکاران حرفه ای. رودی Riska شد یک ورزشکار حرفه ای از پایین سمت شرق (او برای سه گانه یک یانکی ها); برادر خود استیو بود دیگر (Cincinnati Reds سیستم مزرعه). نیز وجود دارد یک پسر به نام وینی سر (من می دانستم که هرگز نام واقعی او) از ششم بخش (NY Giants, مزرعه, سیستم) و چارلی Vellotta نیز از ششم بخش (داجرز سیستم مزرعه). چارلی زندگی می کردند در همان طبقه با من در 134 سفید خیابان.

من همسایه درب بعدی در 134 سفید خیابان بود Mikey سیاه و سفید; نام واقعی مایکل Corriero (ما به اشتراک گذاشته firescape و Mikey استفاده می شود اغلب به دست کشیدن در درب من چون او را فراموش کرده و کلید آپارتمان خود را و تا به حال به استفاده از پنجره اتاق خواب من برای دریافت بر روی firescape به آپارتمان خود را). Mikey پس از اینکه در حاشیه نوجوانان باندهای زمانی که او یک نوجوان بود تبدیل شد به یک وکیل و سپس یک قاضی در ایالت نیویورک دادگاه اطفال سیستم. او در حال حاضر مدیر اجرایی و بنیانگذار نیویورک مرکز برای نوجوانان عدالت است.

بنابراین وجود دارد.

در حال رشد در پایین سمت شرق در اواسط قرن بیستم نمی توان توصیف بهتر از ویکتور Colaio در “بين دو پل.” من به شدت توصیه این کتاب به همه نیویورکی – مهم نیست که چه گروه سنی است. و اگر شما می آیند از دیگر نقاط کشور شما نمی تواند کمک کند اما لذت بردن از این کتاب درخشان بیش از حد. اگر مردم از شهر نیویورک می تواند گله را به تماشای یک برنامه مسخره مانند “اراذل و اوباش همسران” آنها باید خواندن کتاب است که درست است برای زندگی نه یک کلیشه به بدترین شکل ممکن مردم در منطقه شهر نیویورک.

یک چیزی بیشتر — اگر شما نمی خرید “بين دو پل” من ممکن است مجبور به ارسال پیت شلاق به شما مراجعه کنید.

که هرگز نمی تواند یک چیز بسیار خوب است.

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *